قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2230
تاريخ الفي ( فارسى )
كرده به جانب اصفهان رفت و ابو حرب از قلعهء نطنز بيرون آمده با تركمانان ملاقات نموده به اتّفاق ايشان به كاشان رفت و تركان ، شهر را غارت كرده ابو حرب را در آنجا گذاشتند و خود به جانب رى مراجعت نمودند . و چون ابو منصور از مراجعت تركمانان خبر يافت فى الحال لشكرى آراسته به دفع ابو حرب به جانب كاشان فرستاد و ابو حرب نيز لشكرى جمع آورده يكى از اكراد را بر ايشان امير ساخته روانهء اصفهان گردانيد . و ابو منصور چون بر اين حال اطلاع يافت سپاه بسيار را جمع آورده بر سر راه آن لشكر فرستاد . بعد از تلاقى فريقين و كشش و كوشش مردانه از طرفين ، اصحاب ابو حرب روى به هزيمت نهادند و جمعى كثير از ايشان اسير و دستگير شدند . چون ابو منصور را فتح روى نمود ، حكم فرمود تا ابو حرب را در كاشان محاصره كرده كار بر وى تنگ ساختند . چون ابو حرب مضطر شد پنهانى از شهر بيرون آمده با جمعى از خوّاص خود راه شيراز پيش گرفته پناه به ابو كاليجار ، حاكم فارس ، آورد . ابو كاليجار او را اعزاز و اكرام نموده در مقام امداد او درآمده به اتّفاق او لشكرها جمع آورده به عزم تسخير اصفهان متوجّه آن صوب گشتند . و بعد از محاصرهء اصفهان و وقوع محاربات متعدّده ، ميانهء ايشان بر مصالحه قرار گرفت به آن شرط كه ابو منصور بعضى از آنچه در قلاع علاء الدّوله از خزاين و دفاين مانده بود به او بدهند . بعد از مصالحه ، ابو حرب به اتّفاق برادر ديگر ، گرشاسف ، همدان و برجرد را به تصرّف خود درآورده با يكديگر برادرانه سلوك مىكردند . و از جمله وقايع اين سال آنكه ، ابو سليمان وزير ، والى شام از قبل المستنصر باللّه علوى ، چون پيش او اعتبارى و رونقى تمام داشت ابو القاسم ، وزير المستنصر باللّه علوى ، هميشه با او در مقام حسد و معاندت مىبود و فرصت مىخواست كه او را از آن حالت براندازد و چون [ 263 ب ] اين معنى به هيچوجه ميسّر نمىشد ، در اين سال به وزير او ابو سعيد گفت كه : اگر تو دربارهء ابو سليمان چيزى به المستنصر باللّه نويسى كه او از نظر او [ - مستنصر باللّه ] ساقط شود ، من امارت آن ديار را به استقلال به تو ارزانى مىدارم . بنابراين ، وزير او به مستنصر نوشت كه : « ابو سليمان به عباسيّه زبان دارد و هميشه ايشان را ترغيب ولايت شام مىنمايد . » و بر اين اكتفا نكرده جمعى از سپاه شام را به مصر فرستاد كه از وى شكايت كنند . القصّه ، كار به جايى رسانيدند كه سپاه شام بر دريزى شوريدند و دريزى را جاى توقّف نماند . بنابراين ، او با چهل كس از غلامان خود سوار شده از اموال و اسباب سلطنت آنچه ممكن بود بر مراكب بادرفتار بار كرده به جانب بعلبك رفت . والى بعلبك ، كه از نوابّ و عمّال او بوده ، او را تمكين نداده در مقام منازعت و مخاصمت ظاهر گشت . بنابراين ، دريزى از آنجا عنان عزيمت به جانب